Thursday، July 13، 2006

باید باور کرد نمیدونم چیو یا کیو ولی باید باور کردنو تمرین کرد
باید باور کنی که میشه هر صبح که از خواب بیدار میشی همه با یه گل سرخ
بهت بگن:سلام علیکم و تو هم با یه گل سرخ جواب بدی:علیک سلام
باید به حست اعتماد کنی و ایمان بیاری به صداقت ضربانهای قلبت
باید باور کنی رؤیارو اونموقع دیگه رؤیایی وجود نخواهد داشت
همه چی واقعیه.... تازه میشی خودت.... تو حجم حقیقی رؤیاها
و آنگاهست که قیامت که بهشت و همه آرمانشهرها باور کردنی خواهند شد
ودگرهرچه خواهد ماند دغدغه رسیدن است و بس
و اما دغدغه



دم بود نایی و من در دم دم هستم نی
بند بندم همگی پر بود از نغمه وی
هر دم از دم بزند آتشم اندر رگ وپی
عشق دم گاه به رومم کشد و گاه به ری
گاه اندر عرب اندازد و گاهی عجمم
یا رب این نای و نی و ما و من و دمدمه چیست؟
دم به دم می دمد و صاحب دم پیدا نیست
پر صدا کرده جهان را زمنم این من کیست؟
منم این صاحب دم یا من او هر دو یکیست؟
او منم یا منم او یا بود از او منمم
منم آن ذات که در عین صفات آمده ام
از حضور شه شیرین حرکات آمده ام
خضر راه حقم و از ظلمات آمده ام
گمرهان را هله از بهر نجات آمده ام
ای بسا مرده که یک دم شود احیا ز دمم
من که از باده خم هو هو مخمورم
نیست جز درد کشی چیز دگر منظورم
من ز هفتاد و دو ملت به حقیقت دورم
بر سر دار انأالحق زنم و منصورم
خصم اگر سنگ ببارد به سرم نیست غمم