Tuesday، July 25، 2006

تونلهای وحشت را از سر رسیدن به آینده به عقب می رانیم
در فاصله سیاه اکنون تا عمر قدیسان همچون راهنمایان مرموز
راههای طی نشده در لفافه سخن گفتن را به طعم ادعاهایی دروغین
به نوزادانی که در آغوش مادران خویش از خوردن پستانهای
شیرین محروم می شوند می آموزند
ادعاهایی که در فاصله عمر تا اکنون نوشته شد بر رگهایمان
رگهایی خالی از خون و غیرت
به همان سان که نوشته می شود سازگاری انگل با دنیای خویش
دیر زمانی ست که مضطربیم
دلشوره ای که در نا کجا آباد دالانهای تاریک
از سر رسیدن یا نرسیدن به آن کجا آبادهای دروغین زندگی
به هزار تکه های اصالت آدمی تحمیل می شود
ودر این بده-بستان تاریخی تخمیر خواهد شد حقیقت من
ومن همچون مصلوب شدگان از دنیا رانده شده
از یاد خواهد برد شکوه همخوابگی را به همان قوت
که به یاد خواهد داشت اصالت وجودی روسپیگری را
و اینست ترس از نرسیدن با مصدری مأیوسانه در بستر آینده ای تاریک

2 نظرات:

KHL گفت...

to chegoone zistan ra be man be man biamooz. chegoone mordan ra khod khaham amookht

President Evil گفت...

برمی گردم...